تبليغاتX
سایه ی تنها

سایه ی تنها

تنها تر از تنها

پاییز

تنها تر از تنها منم

عاشق بی پروا منم

در این هستی بی کران به خدا تنهاترین تنها منم

تنهاییم پر از سکوت و تاریکی

تنهایی ام مملوه از خاطرات تو

خاطراتی که هر کدام خنجری است تازه بر دلم

من عاشقم ٬ عاشق این سکوت و تاریکی

سردی در تنم حس می کنم

سردی ازان دل من و پاییز است

پاییز پادشاه فصل هاست

از راه فرا رسیده خسته و زرد رنگ

و من خسته تر از پاییز ...

 

        

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 0:51  توسط رامتین  | 

امید ...

و من باز هم من

غوطه ور در تاریکی و سکوت اتاقم

مثل همیشه چهره ات در خیالم

خیالی پوچ و بی رنگ ٬ مملوه از تنهایی و سکوت

سردی را در تنم حس میکنم

سردی که برگفته از زمستان عشق من است

آه....

آه٬ کی می شود تا بازهم دوباره خورشد طلوع کند

باز هم خورشید بر روی برف های دل من بتابد

کی میشود که باغ دل من دوباره شکوفه باران شود

ای عشق ...

کجایی ... بیا و مرا دریاب

                بیا و مرا از این تنهایی نجاتم ده ......

 

                          

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 1:8  توسط رامتین  | 

تنهایی

باز هم سکوت و باز هم من

تنها و غم زده بر گوشه ی اتاق تکیه بر دیوار زده

تنهایی ام نشان از بی تو بودن ام است

سکوت اتاق مرا می کشد

چون مرا به این باور مجبور می کند

که دیگر تو نیستی

فقط تنها چیزی که از تو باقیست

یک قاب عکس خالیست

قاب عکسی پر از خاطرات

خاطرات تلخ و شیرینی که از تو به جا مانده

ناگهان اتاق ساکت من با صدای باران پر شد

انگار باران خبری از تو داشت

ولی نه ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 16:31  توسط رامتین  | 

اولین نوشته ها

 

و من تنها و ساکت در گوشه ای تاریک و سیاه بر گونه ام قطره اشکی نشان از گذشته

نشان از تنهایی ام

نشسته ام در خیالم تصویر تو و چهره تو در آخرین لحظه

در لحظه خداحافظی

هنوز چشمانت در برابر چشمانم پدیدار است

یاد اولین نگاه نگاهی پاک بدون ریا و سرشار از عشق

با تمامی آرزو های خیس

ای کاش همیشه نگاه هایمان به همان پاکی و سادگی اولین نگاه بماند ...

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

بازم دلم گرفته

دلم می خواد تا می تونم داد بزنم

اونقدر بلند که حتی گوش فلک هم کر بشه

شاید اونوقت سنگینی دلم کمتر بشه

آخه دل من خیلی پره

پر از حزف هایی که به هیچ کس نگفتم

حرف هایی که آگه به آسمون بگم خون می باره

سبب همه ی اینا تویی

کاش تو اون لحظه آخر می تونستم بهت بگم نرو

نرو و بمون

بمون و من رو با این سیاهی ترک نکن

آخه من از تاریکی می ترسم

من از بی تو بودن میترسم

ای کاش .........

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 4:40  توسط رامتین  |